النا کوچولوی من
۴سال بعداز ازدواجمون تصمیم گرفتیم ی فرشته کوچولوبه خونمون حال وهوای دیگه ای بده قرار بوداین نازنین اواسط شهریور بدنیا بیاد ولی انگار اونم مثل ما عجله داشت ودقیقا ۹وچهاردقیقه ی صبح روز جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ به خانواده ۲نفری ما اضافه شدودنیای مارو زیر ورو کرداسم این نازنین رو
النا
گذاشتیم
النای من موقع تولد۷۶۰/۲ گرم وزن و۵۰ سانت قد داشت ودرکل شبیه باباش بود ولی عزیز مامانی خیلی دختر ارومی بود ![]()
ای بهترین بهانه برای بودن من
ازهمون روزهای اول رشدخیلی خوبی داشت مطمین میشدم که وظیفم خوب انجام میدم عمر مامان بیشتر روی ی طرفش میخابیدوبه جق جقه ها ش ذوق میکردضمنآازهمون ماههای اول چه اوازی میخوند خیلی دوستش دارم خیلی...
ضمنا ناز مامان باز مثل قبلنا موقع خواب اواز میخونه ولی به شیوه جدید یعنی اسم همه ی اونایی رو که بلده میگه ولالا میخونه
ضمنا ماشالاه به کارای من خیلی دقت میکنه واکثر کارا رو عین خودم انجام میده مثلا لباس میندازه تو لباسشویی حالا بعضی وقتا لباسای تمیزشم از کمدش در میاره و میندازه لباسشویی دیگه با من جارو میکشه وتا یه قابله دستم میبینه کابینت خالی میکنه میده بمن زردچوبه .نمک وحبوبات و...
تا میام لباس تا کنم دخترمم لباسای تا کرده را دوباره تا میکنه ولی قربونش برم ازون تا کردنا
تایه دستمال گیرش بیادکل خونه میکشه ازمیزو بوفه گرفته تا فرش وسرامیک ضمنا تو مرتب کردن رختخوابا هم کمک میکنه
دخترگل ماماعلاوه براینکه همون چند ماهگیاش بهش یاد دادم که دستاش بالا میبرد وخدا را شکر میکرد الانم تا صدای اذان بشنوه یاکسی نماز بخونه یاحتی خودش یادش بیفته شروع میکنه به نماز خوندن .خدا حفظت کنه جونم.
وقتی هم بابت این کارا ازش تشکر میکنم برام بوس میفرسته منم هزاران بار خدا را شکر میکنم بابت وجود نازنین دخترم النا
النا ی مامان تو هم دعا کن دعا کن که خدا هیچوقت ما را از هم جدا نکنه من وباباوگل سرسبد زندگیمون النا
(از شادی توست که من دردل میخندم و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم.نمیتوانم خوب حرف بزنم نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جملات ضعیف وافتاده پنهان کرده ام دریاب ...![]()
من تو را دوست دارم /همه ی زندگیم وهمه ی روزها وشبهای زندگیم بر این دوستی شهادت میدهند وشاهد بوده اند.
ارزوی تو مذهب من است خوشبختی تو عشق من است اینده ی تو تنهاارزوی من است.)![]()
اولین تولد دعوتی:۲۱/۶/۸۸
اولین دندون در اوردن:۲۵/۳/۸۹
اولین مسافرت:۹/۶/۸۸
اولین کلمه:دد.ا
اولین شهرمسافرتش:زنجان
اولین عروسی که رفت:۱۶/۷/۸۸
اولین حیوونی که گفت:گاو
اولین قدم:۲۹/۵/۸۹
اولین لبخند:۲ماهگی
اولین کف زدن:۶ماهگی
اولین نشستن:۷ماهگی
اولین شروع غذاخوردن:۵ماهگی
اولین غذاش:فرنی
اولین واکسن:۳۰/۵/۸۸
اولین ۴دست وپارفتن:۱۰ماهگی
اولین بای بای:۱/۲/۸۹
اولین بوس کردنت:۱۴ماهگی
اولین ترانه مورد علاقه:سوسن خانم به خوانندگی باروبکس
اولین بالا رفتن از پله:۱۱ماهگی
اولین بازیت :کلاغ پر
اولین پیاده روی:۱۳ماهگی
اولین لباس:سرهم وکلاه صورتی
اولین اسباب بازی:جق جقه
اولین زیارت:شاه عبدالعظیم
اولین سنجش :۲۸/۶/۸۸
اولین پارکی که رفت:چیتگر
اولین نانای کردنت:۵ماهگی
اولین سی دی مورد علاقه:رنگین کمان
اولین دوست:امیرمحمد.فریماه
ازاخبار داخلی:انتخابات ریاست جمهوروانتشار انفلوانزای خوکی ودیدار تیم ملی فوتسال برزیل با تیم امید ایران در ارومیه...
ازسریالها:جومونگ.رستگاران
ازورزشکاران:علی دایی.حسین رضازاده.حمید سوریان
قیمت برخی اجناس:۱لیتر شیر:۱۱۰۰ تومان.پوشک:۳۲۰۰.بلیط سینما:۲۰۰۰.یک لیتر بنزین:۴۰۰...
زنجان.بیجار.مهاباد.همدان.بندرامام خمینی.بندر گناوه.بندر دیلم.اهواز.اصفهان.شیراز.هندیجان.ماهشهر.خرم اباد.برازجان.دیواندره.پاسارگاد.نور اباد...
تاته قصه بمون با من...
الان النای من ۱۶ ماهشه دخترم حسابی بزرگ شده من وبابای النا هم خیلی به النام وابسته شدیم تصور حتی ثانیه ای دوریش تنم میلرزونه تازه میفهمم وقتی میگن دنیا یه طرف وفلانی یه طرف یعنی چی البته ناز مامان هم بدون من جایی نمیمونه وحتی توی خونه دایم سراغم میگیره